خانه / در محضر بزرگان / چه فرخنده شبی…شهید چمران

چه فرخنده شبی…شهید چمران

chamran-shia muslim-zorrieh.ir

می خواهید بدانید شب قدر شهید چمران چگونه گذشت؟؟ از زبان خودش در کتاب دست نوشته های خودشخدا بود و دگر هیچ نبود

چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شبی که تا به صبح اشک می ریختم و تا اعلی علیین صعود می کردم. از شب تا به صبح می راندم و تو در کنارم نشسته بودی….

از حیات من جز نور…عشق …سوز و غم چیزی دیده نمی شد. زبانم گویا شده بود. گویا جملاتی زیبا و عمیق از اعماق روحم به من وحی می شد. همچون شاعری توانا تجلیات روح خود را به عالی ترین وجه بیان می کردم. در حالی که سیلابه اشک بر رخسارم می چکید.همه قیدها و بندها را پاره کرده بود.افسار اختیار را به دست دل سپرده بودم و بدون ترس و خجالت آنچه در وجودم موج می زد بیرون می ریختم. از عشق خود و از غم خود.از خوبی و بدی خود. از گناهان کوچک و بزرگ. از وابستگی ها و دلهره ها.سوز و گدازها و جهش های روح و سوزش های دل. از همه چیز خود صحبت می کردم….

چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شب معراج من به آسمان ها.

چیزی که در آن شب مهم بود. این بود که وجود من روح شده بود و روح من آتشفشان کرده بود. می خواست…همچون نور از زمین خاکی جدا شود و به کهکشانها پرواز کند.آنگاه آتش عشق به کمک آمده بود و جسم خاکیم را سوزانده بود و از من فقط دود مانده بود و این دود همراه من تا آسمانها اوج می گرفت…

شبی که سلول های وجودم در آتش عشق تغییر ماهیت داده بودند و من چیزی جز عشق گویا نبودم.

دل من کعبه عالم شده بود. می سوخت…نور می داد و وحی الهی بر آن نازل می شد و مقدس ترین پرستشگاه خدا شده بود.

ای کاش می توانستم همه خاطرات الهام بخش این شب قدر را به یاد آورم.نوری بود که در آن شب مقدس بر قلبم تابید…بر زبانم جاری شد و به صورت اشک بر رخسارم چکید. من همه زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شبهای قدر زنده ام. و تعالای شب قدر عبادت من و کمال من و هدف حیات من است

درباره سرباز گمنام

موارد جالب

وحید خراسانی و رهبر-shia msulim-zorrieh.ir

فیلم/نظر آیت الله وحید خراسانی در مورد لعن علنی

فیلم منتشر شده استفتاء از آیت الله وحید خراسانی در مورد با لعن علنی که ایشان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *